عطا ملك جوينى
673
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
مسارعت به تقديم رسانند . » چون شيلامون بيتكچى كه ايلچى خواجه « 1 » بود از اداى رسالت فارغ شد به سخن او زيادت التفاتى ننمود و خواست كه او را قصدى پيوندد و مكروهى به وى رساند . يك خاتون خواجه كه به مرتبه از خواتين ديگر فروتر بود و به عقل و فطنت « 2 » بيشتر ، پيش اين انديشه بازآمد و گفت : « بر رسول اداى رسالت است و به هيچ عهدى رسول ياغيان را تعرّض نرسانيدهاند تا بدانچه رسد كه از خدمت منكو قاآن ايلچى آيد . چگونه قصد او توان كرد و به قتل يك نفس در ملك خود چه نقصان و وهن صورت توان بست ؟ و در ضمن آن حركت مفاسد بسيار تولّد كند و به واسطهء آن درياهاى فتنه در موج آيد و جهان مضطرب گردد و نايرهء بلاها ملتهب شود . و چون كار از دست برود ندامت و پشيمانى فايده ندهد . منكو قاآن آقاست و به محلّ پدر ؛ به خدمت او بايد رفت و فرمان او به هرچ صادر گردد منقاد و مذعان بايد بود . » خواجه را چون بخت يار بود درين معانى انديشه كرد و وخامت عاقبت امور و ندامت سرانجام كارها باز انديشيد . نصيحت او را به سمع رضا اصغا نمود و شيلامون را اعزاز و اكرام واجب داشت و او و خاتون هريك از آنجا كه بودند در حركت آمدند و به حضرت پويان گشتند . و تكشى اغول كه در خدمت آقاى خويش قراهولاكو آمده بود به نزديك بورى « 3 » رفت ، و تركمان بيتكچى را به نزديك ييسو منكو و تقاشى كه خاتون او بود و امرا و نوينان الغايف « 4 » [ فرستادند ] - بعد از اعلام احوال آن جماعت كه پاى دام « 5 » فعل خويش گشته بودند - كه : « اگر با شما درين مخالفت آن قوم را موافقتى نبودست « 6 » بىموجبى چندين اهمال در حركت به جانب ما از چه تواند بود و تراخى « 7 » و تأنّى و تقصير به چه سبب ؟ اگر آن انديشه در ضمير ايشان نبودست بىاهمال حركت بايد نمود و الّا موضع قتال و آلت نزال « 8 » معيّن و معدّ بايد كرد و من انذر فقد اعذر « 9 » . » چون اين سخن را بشنيدند هيبت پادشاه و رعب بر احوال ايشان غالب گشت . بدين معانى انكارها نمودند و نيك دور
--> ( 1 ) - يعنى ايلچى به نزد خواجه بود از جانب منكو قاآن . ( 2 ) - فطنت : زيركى . ( 3 ) - بورى : مراد بورى بن ماتيكان بن جغتاى است . ( 4 ) - الغايف : همه جا منظور از اين كلمه اردوى جغتاى است . ( 5 ) - پاى دام : محبوس ، اسير . ( 6 ) - صورت رساى اين عبارت چنين است : « اگر شما را در اين مخالفت با آن قوم موافقتى نبوده است » . ( مص ) ( 7 ) - تراخى : درنگ و سستى كردن . ( 8 ) - نزال : منازله ، كارزار ، جنگ . ( 9 ) - و من . . . و كسى كه هشدار داد معذور است . ( از مثلى عربى است كه : اعذر من انذر )